شماره ركورد
1373134
عنوان مقاله
مطالعه ملال هايدگري در سينماي بلاتار ؛مطالعات موردي: «تانگوي شيطان» و «اسب تورين»
پديد آورندگان
شاهمرادي ، مهيار دانشگاه سوره - دانشكده هنر , هاشمي ، محمد دانشگاه آزاداسلامي واحد علوم وتحقيقات - دانشكده حقوق، الهيات و علوم سياسي
از صفحه
25
تا صفحه
49
كليدواژه
هايدگر , ملال , بلاتار , تانگوي شيطان , اسب تورين
چكيده فارسي
ملال در فلسفهي هايدگر بهعنوان يك حال شناخته ميشود كه در دازاين بروز پيدا كرده و به حالوهوا بدل ميشود. حالوهوايي كه انسان بهطورمداوم سعي ميكند با استفاده از ابتذال و درگيريهاي روزانه از آن فرار كند. حالوهوايي كه نوع عميق آن ميتواند بهمانند پروا، مفهوم هستي را به انسان عرضه كند. هايدگر سه نوع ملال را معرفي ميكند كه دو ملال ابتدايي آن، برخلاف نوع سوم، سطحي و قابلايجاد در انسان است ولي ملال نوع سوم نوع عميق آن است و قابلايجاد دريافت حال فرد نيست. هايدگر همچنين بيان ميكند كه هر سه نوع اين ملالها در يكديگر سيال هستند و ازاينطريق ميتوان از نوعي به نوع ديگر رسيد.در اين پژوهش، فرض بر اين است كه بلاتار با ايجاد دو نوع اول ملال در دو فيلم با استفاده از كيفيتهاي تصويري مانند: قاببندي، حركات دوربين و غيره، اقدام به برقرار كردن الگوهاي ملال هايدگري و ازميان برداشتن ابتذال و درگيريهاي روزانهي مخاطبين ميكند تا ملال عميق (نوع سوم) را در آثار خود ايجاد كرده و بهاينطريق مفهوم هستي را به مخاطبان فيلم عرضه كند و آنان را با وجود خويش روبهرو سازد. در طي روند بررسي، الگوهاي هايدگر براي ملالزدهشدن دازاين تحليل شد كه درنتيجه، الگوهايي براي تحليل ملال در فيلم بهدست آمد تا ازطريق آن آثار بلاتار را بررسي كنيم. ازميان آثار بلاتار دو فيلم «تانگوي شيطان» و «اسب تورين» بهدليل واجد بودن الگوهاي عيان ملال انتخاب شدند. پس از تحليل و بررسي اين دو اثر مشخص شد كه ازآنجاكه مشخصهي اصلي لحظات ساختاري ملال، انتظار است و به اين انتظار پاسخ داده نميشود، فقداني بهوجود ميآيد كه با استفاده از پوچي موقعيت، پوچي وجودي را خلق ميكند. اين پوچي وجودي باعث ايجاد ملال وجودي ميشود كه براي پاسخ دادن به اين نوع ملال، مخاطب ناچار ميشود به هستي خود توجه كند.
عنوان نشريه
نامه هنرهاي نمايشي و موسيقي
عنوان نشريه
نامه هنرهاي نمايشي و موسيقي
لينک به اين مدرک