• شماره ركورد كنفرانس
    3964
  • عنوان مقاله

    هنرِ مُدرن و اكنونيت

  • پديدآورندگان

    پيرستاني فهيمه fahimepirestani@gmail.com عضو هيئت علمي موسسه غيرانتفاعي سپهر و كارشناس ارشد پژوهش هنر

  • تعداد صفحه
    11
  • كليدواژه
    هنر , تاريخ , فلسفه , مدرن –پستمدرن , مفهوم
  • سال انتشار
    1395
  • عنوان كنفرانس
    اولين كنفرانس بين المللي هنر، معماري و كاربردها
  • زبان مدرك
    فارسي
  • چكيده فارسي
    زندگي بشر همواره با هنر در اَشكال مختلف، از سر و كله زدن با اموري متعي ن همچون تصوير و نمايش تا اموري انتزاعي همچون شعر و موسيقي، همراه و همگام بوده و گويي سرآغاز حيات يشر و آفرينش هنري توأمان بودهاند. با در نظر گرفت ن مدارك و شواهد تاريخي، كه اساساً پس از هگل معنا يافت، هنر دستخوش تحولات فراواني در طي حاكميت بشر بر زمين بوده است؛ زماني معطوف به آيينها و باورهاي جادويي بوده و مقدس انگاشته شده، و ديرزماني در خدمت مذهب و در پيوندي پديدار با حكومت قرار داشته است. در دوران مدرن، با از ميان رفتن حاكميتِ ذاتيِ كليسا؛ و امكانيافتنِ مركز زدايي ذاتيِ مدرن، هنر جايگاه خود را از دست ميدهد و براي ادامهي حياتاش به سوي خودآيين شدن ميرود. اين سوبژكتيويتهي خودآيينِ مدرن قِسمي از عمر خود را در خدمت دانش و قِسمي ديگر را در گرو احساس واميگذارد و از اين راه سعي در آگاهسازي ديگري ميكند. اين آگاهي يا سوبژكتيويتهي مدرن از اواسط قرنِ بيستم تا به امروز )اوايل قرن بيست و يكم(، در ملغمهاي مش وش از معاني، ايدهها و مفاهي م بيمفهوم دست و پا ميزند؛ آگاهيِ هگلي و ماليخولياي رهاييبخشِ نيچهاي جاي خود را به تشويشي شيادانه ميدهند و در اين طي طريق، هر شكلي از سوبژكتيويته در هنر سركوب ميشود. هدف از اين نوشتار، بنا بر اهميتِ سوبژكتيويتهي مذكور: هنر و اكنوني ت آن، وَر رفتن با دُملي در بدنِ هنرِ معاصر، با عنوانِ مفهومسازي است. در اين راستا گرانيگاه اصلي بر شانهي مفهومِ كليت -به معناي مدرن آن- بنا شده است، و تلاش ميكنيم با مداقه در زيباييشناسي متأخر، به ارزيابياي به معناي دقيقِ نيچهاي دست يابيم.
  • كشور
    ايران