شماره ركورد
1375651
عنوان مقاله
مقايسه و تحليل راهحلهاي مولوي و اكهارت تُله براي بحرانِ معنا
پديد آورندگان
شكري ، مرتضي دانشگاه لرستان - دانشكدۀ ادبيات و علوم انساني , حسني جليليان ، محمدرضا دانشگاه لرستان - دانشكده ادبيات و علوم انساني - گروه زبان و ادبيات فارسي , نوري ، علي دانشگاه لرستان - دانشكدۀ ادبيات و علوم انساني - گروه زبان و ادبيات فارسي
از صفحه
85
تا صفحه
101
كليدواژه
بحرانِ معنا , مولوي , اكهارت تُله
چكيده فارسي
معناي زندگي مفهومي مربوط به دوران معاصر است. انسان سنتي در سايه معنايي ميزيست كه برآمده از دين و اسطوره بود، و انسان مدرن معنا را در علم و عقل و پيشرفت جستوجو ميكرد، اما انسان معاصر – مشخصاً از جنگ جهاني دوم به بعد – با رد فرا روايتهاي پيشين در برهوت بيمعنايي سرگردان است. بحرانِ معنا، دلمشغولي اصلي روزگار كنوني است. مسأله اصلي اين پژوهش، چگونگي درمان پيشنهادي دردِ بيمعنايي با رجوع به انديشههاي مولوي(604-672 ه.ق) و اكهارت تُله (1948- م) است. يدين منظور آراء آنان در اين باب به روش توصيفي-تحليلي مقايسه شده است. نتايج تحقيق نشان ميدهد مولوي، عامل اصلي گمگشتگي و بيمعنايي انسان را خودي ميداند و عشق را فراگيرترين درمان براي بيماريهاي وجودي معرفي ميكند. عشقي كه با پديدار كردن شور زندگي و شيريني هستي و همچنين غنيمت شمردن وقت و ايجاد نگاهي نو در جانِ عاشق، بيمعنايي را از ميان برميدارد. تُله، ذهن شرطي شده، تفكر قالبي، اسارت در مفهوم زمان و هويّت غير اصيل را عوامل اصلي ايجاد بحرانِ معنا در روزگار معاصر ميداند و براي حلّ اين بحران، زيستن در لحظۀ حال را توصيه ميكند. خدا در مركز توجه مولوي است؛ اما براي تله، انسان اصل است. نفسِ مورد نظر مولانا با ذهنِ مورد نظر اكهارت شباهت دارد. عشقِ مولوي، آسماني و معطوف به حضرت حق، و عشقِ تله، معطوف به هستي و تمامي موجودات است. هر دو عشق را موجب يگانگي با هستي ميدانند.
عنوان نشريه
زبان و ادب فارسي-دانشگاه تبريز
عنوان نشريه
زبان و ادب فارسي-دانشگاه تبريز
لينک به اين مدرک